آیا اسلام دین طمع به بهشت و ترس از جهنم است؟
پنجشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۴، ۰۸:۱۹ ب.ظ

... در اینجا مسئله دیگری است که در باب عبادت حتما باید آن را ذکر کنیم و آن این است که ممکن است کسی بگوید که اتفاقا در ادیان و لااقل در اسلام- که اکنون مورد بحث ماست- علی رغم اینکه دین و مذهب است و باید حس نیایش و پرستش تقویت شده و پرورش یافته باشد، هیچ عنایتی به این حس نیست. آن عبادتی که در ادیان آمده است، به حس نیایش کاری ندارد؛ یا به طمع کار دارد که باید با آن مبارزه کرد و یا به ترس کار دارد که با آن هم باید مبارزه کرد. عبادت در ادیان جز معامله چیزی نیست، زیرا ادیان افراد را وادار می کنند به عبادت برای بهشت یا برای فرار از جهنم. حال اگر کسی بیاید نماز بخواند برای بهشت، بهشت یعنی چه؟ بهشت یعنی جایی که در آنجا انواع لذتها هست: حور است، قصور است، جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ است، میوه های بهشتی و غذاهای لذیذ بهشتی است، شرابهای بی مستی و بی دردسر بهشتی است و انواع لذتهایی که بشر نمی تواند تصور کند. یک کسی از لذت دنیا چشم می پوشد برای لذت آخرت. او نه تنها خداپرست نیست و حس نیایش خود را تقویت نمی کند، بلکه یک آدمی است که از دنیاپرست ها مادی تر است، زیرا یک نفر دنیاپرست به همین لذات محدود مادی قانع شده ولی او یک آدم حسابگری است؛ می بیند اگر بخواهد سی چهل سال عمر این دنیا را به این لذتها بگذراند، قابل نیست، بالاخره تمام می شود، می گوید این سی چهل سال را هر طور هست دندان روی جگر می گذاریم برای اینکه برویم در آنجا ابدالآباد به همین لذتهایی که اینجا رها کرده ایم برسیم. پس محرک او در این کار، طمع است و غیر از این چیزی نیست. آن کسی هم که برای فرار از دوزخ [معصیت ] نمی کند همین طور است. عبادت می کند یا ترک لذت مادی می کند برای اینکه عقوبت نشود. باز امری است که از حدود منفعت جویی بیرون نیست. بنابراین در ادیان [به حس نیایش انسان توجه نشده است. ] و این را مخصوصا مسیحیها نسبت به اسلام خیلی ایراد می گیرند که در قرآن به نعمتهای مادی، زیاد توجه شده.
شاید آنها در تعبیرات خود می گویند که قرآن توجهش فقط به نعمتهای مادی آن دنیاست و بنابراین به حس نیایش- که روان شناسی آن را به عنوان یک حس عالی می شناسد- توجه نکرده، برعکس به طمع انسان توجه کرده است. این ایراد البته ایراد واردی نیست، ایراد ناواردی است. اولاً همه می دانیم که از نظر اسلام، عبادت درجات و مراتبی دارد؛ یک درجه اش عبادت به خاطر طمع به بهشت است و یک درجه آن عبادت برای ترس از جهنم است و بالاتر از این، درجات دیگر عبادت است که هدف آن عبادتها نه بهشت است و نه جهنم.
در خود قرآن به این مطلب توجه شده و در کلمات پیغمبر اکرم و ائمه اطهار اینقدر در این زمینه هست که الی ماشاءاللّه. از همه معروفتر جمله ای است که در نهج البلاغه و در کلمات حضرت رسول و حضرت صادق هست و به هر حال جمله ای است که مال امروز نیست. از تألیف نهج البلاغه به وسیله سیّد رضی هزار سال می گذرد، تا چه رسد به زمان حضرت امیر. امیرالمؤمنین می فرماید: اِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللّهَ طَمَعا فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجّارِ، وَ اِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللّهَ خَوْفا فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ، وَ اِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللّهَ شُکْرا (حُبّا) فَتِلْکَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ یعنی گروهی از مردم خدا را عبادت می کنند برای طمع در بهشت. این عبادت، از نوع تجارت است، تجارت پیشگی و معامله گری است؛ در اینجا کار می کند برای اینکه در آنجا سودی ببرد. و گروهی عبادت می کنند از ترس جهنم. اینها کارشان شبیه کار بردگان است که از ترس شلاّق ارباب کار می کنند. و قوم دیگر عبادت می کنند نه به خاطر بهشت و نه به خاطر ترس از جهنم، بلکه سپاسگزارانه؛ یعنی خدای خودش را می شناسد، خدا را که شناخت، آنچه دارد همه را از خدا می بیند، و چون همه چیز را از خدا می بیند، حس سپاسگزاری او را وادار به عبادت می کند؛ یعنی اگر نه بهشتی باشد و نه جهنمی، همان شناختنش خدا را و حس سپاسگزاری اش او را وادار به عبادت می کند، و این عبادت احرار و آزادگان است. آن اوّلی بنده طمع خودش است. دومی بنده ترس خودش است. سومی است که از قید طمع و ترس آزاد است و فقط بنده خداست.
به همین مضمون حدیث معروفی هست که حتما شنیده اید. پیغمبر خدا شبها زیاد به عبادت برمی خاست و به نص قرآن مجید گاهی دو ثلث شب، گاهی نصف شب و گاهی ثلث شب را عبادت می کرد. عایشه که می دید پیغمبر این همه از وقت شب را به عبادت می ایستد- که در یک وقت آنقدر پیغمبر اکرم روی پای مبارکشان به عبادت ایستاده بودند که پاهایشان ورم کرده بود- روزی گفت: آخر تو دیگر چرا اینقدر عبادت می کنی؟ تو که خدا درباره ات گفته: لِیَغْفِرَ لَکَ اَللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرََ، خدا که به تو تأمین داده. فرمود: ا فلا اکون عبدا شکورا؟ آیا همه عبادتها فقط برای ترس از جهنم و برای بهشت باید باشد؟ آیا من بنده سپاسگزار نباشم؟
از جمله کلمات پیغمبر اکرم در باب ارزش معنوی عبادت این است که: اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها. بهترین مردم آن کسی است که به پرستش و نیایش عشق بورزد. همچنین حضرت رسول می فرمایند: طوبی لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ خوشا به حال کسی که به عبادت عشق بورزد، عبادت به صورت معشوقش در بیاید، وَ اَحَبَّها بِقَلْبِهِ و از صمیم قلب عبادت را دوست داشته باشد، وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ و با بدنش به آن بچسبد. مقصود این است که عبادت فقط یک ذکر قلب به تنهایی نیست. خود عبادت عملی (رکوع کردن، سجود کردن، قنوت کردن) نوعی عشق ورزی عملی است. وَ تَفَرَّغَ لَها. خودش را فارغ کند برای عبادت، خالی کند از همه چیز جز عبادت؛ یعنی آن وقتی که به عبادت می ایستد دیگر هیچ خیالی، هیچ خاطره ای، هیچ فکری در قلبش نیاید، فقط او باشد و خدا، قلبش خالی بشود برای خدا، و روح عبادت هم همین است. روح عبادت ذکر است (به اصطلاح دینی) یعنی یاد خدا، منقطع شدن، بریده شدن، که در لحظه عبادتْ انسان از غیر خدا بریده شود و فقط و فقط او باشد و خدای خودش، گویی غیر از او و خدا چیزی در عالم وجود ندارد. این همان حالتی است که شعرای عرفانی از آن تعبیر به «حضور» می کنند. شعر معروف حافظ می گوید:
نه حافظ را حضور درس خلوت نه دانشمند را علم الیقینی
... بعد می فرماید: فَهُوَ لا یُبالی عَلی ما اَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیا، عَلی عُسْرٍ اَمْ عَلی یُسْرٍ، اگر کسی به این مرحله رسید، دیگر سختی و سستی دنیا برایش علی السویّه می شود. مقصود این است که اگر کسی به این لذت برسد، دیگر سختی و رنج دنیا اصلاً برایش مفهوم ندارد. اگر بخواهند او را در زیر شکنجه هم قرار دهند واقعا اهمیتی نمی دهد. سختی و سستی دنیا برای مردمی مسئله مهم است که به لذت عبادت نائل نشده اند. اگر کسی به لذت عبادت نائل شود، دیگر این مسائل برایش طرح نیست. در نظر ما خیلی عجیب و شگفت است که چگونه علی بن ابی طالب آن طور در دنیا زندگی می کرد. ولی ما نمی دانیم که او در عبادتش به جایی رسیده بود که به موجب آن، سختیها و سستیها اصلاً برایش نمی توانست مطرح باشد.
غرض این جهت است که در متن اسلام به عبادت، به آنچه که واقعا روح نیایش و پرستش است، یعنی رابطه انسان و خدا، محبت ورزی به خدا، انقطاع به ذات پروردگار- که کاملترین عبادتهاست- توجه زیادی شده است، و این دو سه حدیث هم که عرض کردم به عنوان نمونه بود و الاّ یکی و دوتا نیست. جمله معروف امیرالمؤمنین را همه شنیده ایم: اِلهی! ما عَبَدْتُکَ خَوْفا مِنْ نارِکَ وَ لا طَمَعا فی جَنَّتِکَ، بَلْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُکَ . خدایا! تو را پرستش نکردم به طمع بهشتت و نه از ترس جهنمت، بلکه تو را چون شایسته نیایش و پرستش دیدم پرستش کردم. دعای کمیل، از اول تا به آخر، همان نیایش به معنی عالی است. شما در سراسر این دعا نه [طمع ] بهشت می بینید نه ترس جهنم، و اگر آمده استطرادا به مناسبت بحث دیگری آمده. دعاهای اسلامی- که البته خود دعاها نمی توانسته در یک سطح باشد- از مضامین عالیی برخوردار است. از جمله دعایی است که در مفاتیح هم نقل شده به نام «مناجات شعبانیه» و در روایتی که آن را نقل کرده، عبارت این است که امیرالمؤمنین و امامانِ از اولاد او این دعا را می خوانده اند. دعایی است در سطح ائمه، یعنی خیلی سطحِ بالاست. انسان وقتی این دعا را می خواند، می فهمد که اصلاً روح نیایش در اسلام یعنی چه. در آنجا جز عرفان و محبت و عشق به خدا، جز انقطاع از غیر خدا (نمی دانم چه تعبیر بکنم) و خلاصه جز سراسر معنویت، چیز دیگری نیست، و حتی تعبیراتی است که برای ما تصورش هم خیلی مشکل است:
اِلهی! هَبْ لی کَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَیْکَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْکَ حَتّی تَحْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ اِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ. . . اِلهی وَ اَلْحِقْنی بِنورِ عِزِّکَ الاَْبْهَجِ فَاَکونَ لَکَ عارِفا وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفا. تصور این معانی هم برای ما دشوار است. دعای ابوحمزه نیز همین طور است. همچنین مناجات پانزده گانه ای از امام زین العابدین هست که به مناجات «خَمْسَةَ عَشَر» معروف است و در کتاب مفاتیح هست: مناجات خائفین، مناجات ذاکرین، مناجات طالبین. . . به قدری اینها عالی و لطیف و فوق العاده است که انسان حیرت می کند.
در خود نهج البلاغه در این زمینه ها چقدر زیاد است! قسمتی از آن را برایتان عرض می کنم. در آن جمله های معروفی که امیرالمؤمنین خطاب به کمیل دارند و از اینجا شروع می شود که مردم سه دسته هستند: عالم ربّانی، متعلّمان، و مردم همجٌ رَعاع، بعد حضرت وارد این مطلب می شود که من خیلی حرفها دارم ولی آدمش را پیدا نمی کنم. افراد را تقسیم می کند، می گوید: بعضی، افرادِ خیلی باهوشی هستند، می فهمند ولی به آنها اعتماد نیست؛ همینها را وسیله مطامع و دنیاداری قرار می دهند. بعضی ها آدمهای خوبی هستند ولی کودن و نفهم اند و درک نمی کنند؛ و من به چه کسی بگویم، آخرش باید آنچه را که می دانم به گور ببرم، آدمش را پیدا نمی کنم. ولی بعد برای اینکه همه را مأیوس نکرده باشد، می فرماید: اَللّهُمَّ بَلی لاتَخْلُو الاَْرْضُ مِنْ قائِمٍ لِلّهِ بِحُجَّةٍ، اِمّا ظاهِرا مَشْهورا وَ اِمّا خائِفا مَغْمورا. . . وَ یَزْرَعوها فی قُلوبِ اَشْباهِهِمْ. خلاصه مضمونش این است که همیشه یک دسته ای هستند که خداوند آن معنویتها و حجّتهای خودش را به وسیله اینها در دل افراد قابل می کارد و کشت می کند. بعد درباره اینها می گوید: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلی حَقیقَةِ الْبَصیرَةِ علم به آن معنای حقیقت بصیرت، به آنها هجوم آورده. وَ باشَروا روحَ الْیَقینِ روح یقین را مباشرت کرده اند، یعنی به روح یقین رسیده اند. وَ اسْتَلانوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ آن چیزهایی که اهل تَرَف خیلی برایشان سخت و سنگین می آید، برای آنها نرم است. وَ اَنِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ، آن چیزی که جاهلان از آن وحشت دارند، اینها با همان انس دارند.
... پس این تهمت به اسلام است که کسی خیال کند در اسلام عنایتی به روح عبادت- که عبارت است از نیایش و پرستش فارغ از بهشت و جهنم- نشده؛ فوق العاده توجه شده که اگر بخواهیم موادش را جمع کنیم اقلاً دو سه جلسه باید درباره مواد آن بحث کنیم.
مراتب پایین عبادت
حال بیاییم سراغ همان عبادتی که برای بهشت یا از ترس جهنم است. آیا واقعا این
عبادت، بی ارزش است؟ همان طور که گفته اند این یک شکم پرستی بزرگ است؟
یک دامن پرستی بزرگ است؟ یک طمع بزرگ است و صد درجه از دنیاپرستی بدتر
است؟ نه، کوبیدن آن به این شکل درست نیست. شک ندارد که عبادت برای بهشت
و عبادت از ترس جهنم، ارزش آن عبادتهایی راکه گفتیم ندارد، ولی بی ارزش هم
نیست و برای یک عده مردم یک درجه عالی است. چون فرق است میان اینکه یک
کاری را انسان بکند مستقیم برای یک طمعی [و اینکه در انجام آن کار، خدا را
واسطه قرار دهد. ] مثل اینکه انسان یک وقت مستقیم می رود دنبال پول؛ این،
صددرصد پول پرستی است. و یک وقت پول می خواهد اما همین پول را از خدا
می خواهد، می رود پیش خدا و این پول را از او طلب می کند. این خیلی فرق می کند
که یک کسی اصلاً رابطه اش را با خدا قطع می کند، مستقیم می رود دنبال پول و یک
کس دیگر راهش را این طور انتخاب می کند، می گوید خدای ما یک دستورهایی
دارد، من مطابق دستور او عمل می کنم و از او می خواهم که به من پول بدهد. باز این
خودش یک درجه پرستش خداست، رفتن پیش خداست، ولو رفتن پیش خدا
برای پول است ولی با نرفتن پیش خدا تفاوت می کند. رفتن پیش خدا برای خدا
البته ارزش بسیار عالی دارد.
رفتن پیش خدا برای یک چیزی و چیزی از او خواستن، باز هم رفتن پیش اوست، بازهم تا حدی قلب انسان روشن می شود، انسان صفایی پیدا می کند، از غیر خدا غفلت می کند و متوجه او می شود. این قطعا خودش یک درجه ای از پرستش است ولو درجه ضعیفی باشد. بنابراین، این عبادتها را هم صددرصد نمی شود نفی کرد، و بلکه چون همه مردم در درجه بالا نیستند، اکثر مردم را اگر ما بخواهیم تربیت کنیم به طوری که نظام زندگی دنیاشان درست شود و به خدا هم نزدیک شده باشند، از همین راه باید وارد شویم و یا لااقل افراد را در ابتدا از این راه باید وارد کرد و بعد بالاتر برد؛ و علت اینکه در قرآن به امور مادی، زیاد عنایت شده است همین است.
البته در قرآن «رِضْوانٌ مِنَ اَللّهِ أَکْبَرُ» هم هست. وقتی که ذکر می کند: جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهارُ *بهشتها و باغهایی که در پایین آن باغها نهرها جاری است، بعد می گوید: وَ رِضْوانٌ مِنَ اَللّهِ أَکْبَرُ و کمی خشنودی خدا، از همه اینها بالاتر و بزرگتر است؛ یعنی آن کسی که می خواهد خدا را به خاطر خشنودی اش عبادت کند، او چیز دیگری است. ولی مشتری «رِضْوانٌ مِنَ اَللّهِ أَکْبَرُ» طبعا همه مردم نیستند، بلکه نصف مردم هم نیستند؛ یک اقلیت مترقی مشتری آن هستند. برای اکثریت مردم، راه عملی همین است که از بهشتهایی که در آنها [لذات ] جسمانی است سخن به میان آید.
البته قرآن که از این بهشتها سخن گفته، نه فقط برای این است که مردم تربیت شوند. قرآن خودش می گوید هرگز در کلام ما باطل و دروغ (ولو دروغ مصلحتی) نیامده- العیاذ باللّه- که کسی خیال کند (و بعضی اشخاص گفته اند) قرآن که اینها را گفته، خواسته مردم را وادار به کار نیک کند، هدف خوب دارد و برای هدف خوب هرگونه حرفی را می شود زد. لا یَأْتِیهِ اَلْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ . محال است در سخن خدا یک دروغ و یک باطل بیاید، ولو آنکه خیال بکنی که آن دروغ و باطل برای یک مصلحت اجتماعی است. نه، [سخن قرآن درباره لذات جسمانی بهشت ] حقیقتی است. اصلاً اکثر مردم از این حد جسمانیت و شهوات جسمانی بالاتر نمی روند و به همین جهت، نشئه شان چنین نشئه ای است. آنهایی که بالاتر می روند، می روند در نشئه بالاتر از بهشت جسمانی.
نتیجه ای که می گیریم این است که در باب عبادت و نیایش اگر انسان علاقه مند به تربیت خودش و فرزندانش به تربیت اسلامی است و یا می خواهد افرادی را تربیت کند، واقعا باید به مسئله نیایش، دعا و عبادت اهمیت بدهد. و اصلاً مسئله عبادت قطع نظر از اینکه پرورش یک حس اصیل است، تأثیر زیادی در سایر نواحی انسان دارد. این است که بزرگان همیشه توصیه می کنند: هرمقدار کار زیاد داری، در شبانه روز یک ساعت را برای خودت بگذار. ممکن است شما بگویید من هیچ ساعتم برای خودم نیست، تمام اوقاتم برای خدمت به مردم است. نه، اگر تمام ساعات انسان هم وقف خدمت به خلق خدا باشد، در عین حال انسان بی نیاز از اینکه یک ساعت را برای خودش بگذارد نیست. این یک ساعت با اینکه برای خود است، ضرورت دارد و لازم است، و آن ساعتهایی که برای غیر خود است (با اینکه مفید و لازم است) جای آن را پر نمی کند. حالا یک ساعت که می گویند حداقل است. یک ساعت یا بیشتر در شبانه روز را انسان واقعا برای خودش بگذارد؛ یعنی در آن لحظات برگردد به خودش، خودش را هرچه هست از خارج بِبُرد، به درون خودش و به خدای خودش باز گردد و در آن حال فقط و فقط او باشد و خدای خودش و راز و نیاز کردن و مناجات با خدای خودش و استغفار کردن. خود استغفار یعنی محاسبه النفس کردن، حساب کشیدن از خود. حساب کند در ظرف این 24 ساعت من چه کردم؟ فورا برای او روشن می شود که فلان کارم خوب بود، خدا را شکر می کند؛ فلان کار را خوب بود نمی کردم، تصمیم می گیرد دیگر نکند و استغفار می کند. و قرآن به مسئله استغفار چقدر توجه دارد! جمله ای درباره اصحاب پیغمبر نقل کرده اند که: رهبان اللیل و اسد النهاریعنی راهبان شب و شیران روز. قرآن می گوید: اَلصّابِرِینَ وَ اَلصّادِقِینَ وَ اَلْقانِتِینَ وَ اَلْمُنْفِقِینَ وَ اَلْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ. ببینید قرآن چگونه همه جوانب را بیان می کند! نه مثل یک درویش افراطی، فقط و فقط صحبت از استغفار و نیایش می کند. اَلصّابِرینَ. قرآن هرجا که می گوید «صابرین» در مورد پیکارها می گوید. در واقع صابرین یعنی خود داران در پیکارها. وَ الصّادِقینَ راستان و راستگویان که از راستی یک ذره منحرف نمی شوند. وَ الْقانِتینَ آنها که در پیشگاه پروردگار در کمال خضوع قنوت می کنند، خاضعند و خضوع قلب دارند. وَ الْمُنْفِقینَ آنان که از آنچه دارند به دیگران می بخشند. وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالاَْسْحارِ آنها که سحرگاهان به استغفار خدا می پردازند. این هم همیشه باید در کنارش باشد.
منبع : تعلیم و تربیت در اسلام
توحید عملی و حدیث دلدادگی
رفتن پیش خدا برای یک چیزی و چیزی از او خواستن، باز هم رفتن پیش اوست، بازهم تا حدی قلب انسان روشن می شود، انسان صفایی پیدا می کند، از غیر خدا غفلت می کند و متوجه او می شود. این قطعا خودش یک درجه ای از پرستش است ولو درجه ضعیفی باشد. بنابراین، این عبادتها را هم صددرصد نمی شود نفی کرد، و بلکه چون همه مردم در درجه بالا نیستند، اکثر مردم را اگر ما بخواهیم تربیت کنیم به طوری که نظام زندگی دنیاشان درست شود و به خدا هم نزدیک شده باشند، از همین راه باید وارد شویم و یا لااقل افراد را در ابتدا از این راه باید وارد کرد و بعد بالاتر برد؛ و علت اینکه در قرآن به امور مادی، زیاد عنایت شده است همین است.
البته در قرآن «رِضْوانٌ مِنَ اَللّهِ أَکْبَرُ» هم هست. وقتی که ذکر می کند: جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهارُ *بهشتها و باغهایی که در پایین آن باغها نهرها جاری است، بعد می گوید: وَ رِضْوانٌ مِنَ اَللّهِ أَکْبَرُ و کمی خشنودی خدا، از همه اینها بالاتر و بزرگتر است؛ یعنی آن کسی که می خواهد خدا را به خاطر خشنودی اش عبادت کند، او چیز دیگری است. ولی مشتری «رِضْوانٌ مِنَ اَللّهِ أَکْبَرُ» طبعا همه مردم نیستند، بلکه نصف مردم هم نیستند؛ یک اقلیت مترقی مشتری آن هستند. برای اکثریت مردم، راه عملی همین است که از بهشتهایی که در آنها [لذات ] جسمانی است سخن به میان آید.
البته قرآن که از این بهشتها سخن گفته، نه فقط برای این است که مردم تربیت شوند. قرآن خودش می گوید هرگز در کلام ما باطل و دروغ (ولو دروغ مصلحتی) نیامده- العیاذ باللّه- که کسی خیال کند (و بعضی اشخاص گفته اند) قرآن که اینها را گفته، خواسته مردم را وادار به کار نیک کند، هدف خوب دارد و برای هدف خوب هرگونه حرفی را می شود زد. لا یَأْتِیهِ اَلْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ . محال است در سخن خدا یک دروغ و یک باطل بیاید، ولو آنکه خیال بکنی که آن دروغ و باطل برای یک مصلحت اجتماعی است. نه، [سخن قرآن درباره لذات جسمانی بهشت ] حقیقتی است. اصلاً اکثر مردم از این حد جسمانیت و شهوات جسمانی بالاتر نمی روند و به همین جهت، نشئه شان چنین نشئه ای است. آنهایی که بالاتر می روند، می روند در نشئه بالاتر از بهشت جسمانی.
نتیجه ای که می گیریم این است که در باب عبادت و نیایش اگر انسان علاقه مند به تربیت خودش و فرزندانش به تربیت اسلامی است و یا می خواهد افرادی را تربیت کند، واقعا باید به مسئله نیایش، دعا و عبادت اهمیت بدهد. و اصلاً مسئله عبادت قطع نظر از اینکه پرورش یک حس اصیل است، تأثیر زیادی در سایر نواحی انسان دارد. این است که بزرگان همیشه توصیه می کنند: هرمقدار کار زیاد داری، در شبانه روز یک ساعت را برای خودت بگذار. ممکن است شما بگویید من هیچ ساعتم برای خودم نیست، تمام اوقاتم برای خدمت به مردم است. نه، اگر تمام ساعات انسان هم وقف خدمت به خلق خدا باشد، در عین حال انسان بی نیاز از اینکه یک ساعت را برای خودش بگذارد نیست. این یک ساعت با اینکه برای خود است، ضرورت دارد و لازم است، و آن ساعتهایی که برای غیر خود است (با اینکه مفید و لازم است) جای آن را پر نمی کند. حالا یک ساعت که می گویند حداقل است. یک ساعت یا بیشتر در شبانه روز را انسان واقعا برای خودش بگذارد؛ یعنی در آن لحظات برگردد به خودش، خودش را هرچه هست از خارج بِبُرد، به درون خودش و به خدای خودش باز گردد و در آن حال فقط و فقط او باشد و خدای خودش و راز و نیاز کردن و مناجات با خدای خودش و استغفار کردن. خود استغفار یعنی محاسبه النفس کردن، حساب کشیدن از خود. حساب کند در ظرف این 24 ساعت من چه کردم؟ فورا برای او روشن می شود که فلان کارم خوب بود، خدا را شکر می کند؛ فلان کار را خوب بود نمی کردم، تصمیم می گیرد دیگر نکند و استغفار می کند. و قرآن به مسئله استغفار چقدر توجه دارد! جمله ای درباره اصحاب پیغمبر نقل کرده اند که: رهبان اللیل و اسد النهاریعنی راهبان شب و شیران روز. قرآن می گوید: اَلصّابِرِینَ وَ اَلصّادِقِینَ وَ اَلْقانِتِینَ وَ اَلْمُنْفِقِینَ وَ اَلْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ. ببینید قرآن چگونه همه جوانب را بیان می کند! نه مثل یک درویش افراطی، فقط و فقط صحبت از استغفار و نیایش می کند. اَلصّابِرینَ. قرآن هرجا که می گوید «صابرین» در مورد پیکارها می گوید. در واقع صابرین یعنی خود داران در پیکارها. وَ الصّادِقینَ راستان و راستگویان که از راستی یک ذره منحرف نمی شوند. وَ الْقانِتینَ آنها که در پیشگاه پروردگار در کمال خضوع قنوت می کنند، خاضعند و خضوع قلب دارند. وَ الْمُنْفِقینَ آنان که از آنچه دارند به دیگران می بخشند. وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالاَْسْحارِ آنها که سحرگاهان به استغفار خدا می پردازند. این هم همیشه باید در کنارش باشد.
منبع : تعلیم و تربیت در اسلام
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 893
توحید عملی و حدیث دلدادگی
۹۴/۰۱/۲۰