امام خمینی:
منزل دیگر که بعد از تفکر از براى انسان مجاهد پیش مىآید، منزل «عزم» است. (و این غیر از «اراده» است که شیخ الرئیس در اشارات آن را اوّل درجات عارفین دانسته.) بعضى از مشایخ ما، أطال اللّه عمره، مىفرمودند که «عزم» جوهرۀ انسانیت و میزان امتیاز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است.
و عزمى که مناسب با این مقام است عبارت است از بنا گذارى و تصمیم بر ترک معاصى، و فعل واجبات، و جبران آنچه از او فوت شده در ایام حیات، و بالاخره عزم بر اینکه ظاهر و صورت خود را انسان عقلى و شرعى نماید که شرع و عقل به حسب ظاهر حکم کنند که این شخص انسان است. و انسان شرعى عبارت از آن است که موافق مطلوبات شرع رفتار کند، و ظاهرش ظاهر رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، باشد، و تأسى به آن بزرگوار بکند در جمیع حرکات و سکنات و در تمام افعال و تروک. و این امرى است بس ممکن، زیرا که ظاهر را مثل آن سرور کردن امرى است مقدور هر یک از بندگان خدا.
و بدان که هیچ راهى در معارف الهیه پیموده
نمىشود مگر آنکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت. و تا انسان متأدّب به
آداب شریعت حقه نشود، هیچیک از اخلاق حسنه از براى او به حقیقت پیدا نشود، و
ممکن نیست که نور معرفت الهى در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت
از براى او منکشف شود. و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب
نیز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود. و از این جهت دعوى بعضى باطل است که به
ترک ظاهر. علم باطن پیدا شود. یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج
نباشد. و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت. و شاید
موفق شدم به بیان بعضى از آن در این ورقهها، إن شاء اللّه تعالى.
اى عزیز، بکوش تا صاحب «عزم» و داراى اراده شوى، که خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت کنى، انسان صورى بی مغزى هستى که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى، زیرا که آن عالم محل کشف باطن و ظهور سریره است. و جرئت بر معاصى کمکم انسان را بىعزم مىکند، و این جوهر شریف را از انسان مىرباید. استاد معظّم ما، دام ظلّه، مىفرمودند بیشتر از هر چه گوش کردن به تغنّیات (آهنگ و آواز) سلب اراده و عزم از انسان مىکند.
پس اى برادر، از معاصى احتراز کن، و عزم هجرت
به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظاهر انسان کن، و خود را در سلک ارباب
شرایع داخل کن، و از خداوند تبارک و تعالى در خلوات بخواه که تو را در این
مقصد همراهى فرماید، و رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، و اهل بیت او را
شفیع قرار ده که خداوند به تو توفیق عنایت فرماید و از تو دستگیرى نماید در
لغزشهایى که در پیش دارى، زیرا که انسان در
ایام حیات لغزشگاههاى عمیقى دارد که ممکن است در آن واحد به پرتگاه هلاکت
چنان افتد که دیگر نتواند از براى خود چاره بکند، بلکه در صدد چاره جویى هم
بر نیاید، بلکه شاید شفاعت شافعین هم شامل حال او نشود. نعوذ باللّه منها.
شرح چهل حدیث، خمینی، روح الله
امام خمینی در کتاب چهل حدیث:
بدان که اوّل شرط مجاهدۀ با نفس و حرکت به جانب حق تعالى «تفکّر» است. و بعضى از علماى اخلاق آن را در بدایات در مرتبۀ پنجم قرار دادهاند. و آن نیز در مقام خود صحیح است.
و تفکر در این مقام عبارت است از آنکه انسان
لااقل در هر شب و روزى مقدارى -و لو کم هم باشد- فکر کند در اینکه آیا مولاى
او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتى را از براى او
فراهم کرده، و بدن سالم و قواى صحیحه، که هر یک داراى منافعى است که عقل هر
کس را حیران مىکند، به او عنایت کرده، و این همه بسط بساط نعمت و رحمت
کرده، و از طرفى هم این همه انبیا فرستاده، و کتابها نازل کرده و
راهنماییها نموده و دعوتها کرده، آیا وظیفۀ ما با این مولاى مالک الملوک
چیست؟ آیا تمام این بساط فقط براى همین حیات حیوانى و اداره کردن شهوت است
که با تمام حیوانات شریک هستیم، یا مقصود دیگرى در کار است؟ آیا انبیاء
کرام و اولیاء معظم و حکماى بزرگ و علماى هر ملت که مردم را دعوت به قانون
عقل و شرع مىکردند و آنها را از شهوات حیوانى و از این دنیاى فانى پرهیز
مىدادند با آنها دشمنى داشتند و دارند، یا راه صلاح ما بیچارههاى فرو
رفته در شهوات را مثل ما نمىدانستند؟
اگر
انسان عاقل لحظهاى فکر کند مىفهمد که مقصود از این بساط چیز دیگر است، و
منظور از این خلقت عالم بالا و بزرگترى است، و این حیات حیوانى مقصود
بالذات نیست. و انسان عاقل باید در فکر خودش باشد، و به حال بیچارگى خودش
رحم کند و با خود خطاب کند: اى نفس شقى که سالهاى دراز در پى شهوات عمر خود
را صرف کردى و چیزى جز حسرت نصیبت نشد، خوب است قدرى به حال خود رحم کنى،
از مالک الملوک حیا کنى، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى، که آن موجب
حیات همیشگى و سعادت دائمى است، و سعادت همیشگى را مفروش به شهوات چند روزۀ
فانى، که آن هم به دست نمىآید حتى با زحمتهاى طاقت فرسا. قدرى فکر کن در
حال اهل دنیا از سابقین تا این زمان که مىبینى.
ملاحظه کن زحمتهاى آنها و رنجهاى آنها در مقابل
راحتى آنها چقدر زیادتر و بالاتر است، در صورتى که براى هر کس هم راحتى و
خوشى پیدا نمىشود. آن انسانى که در صورت انسان و از جنود شیطان است و از
طرف او مبعوث است و تو را دعوت به شهوات مىکند و مىگوید زندگانى مادى را
باید تأمین کرد، قدرى در حال خود او تأمل کن، و قدرى او را استنطاق کن ببین
آیا خودش از وضعیت راضى است؟ یا آنکه خودش مبتلا است مىخواهد بیچارۀ
دیگرى را هم مبتلا کند؟ و در هر حال از خداى خود با عجز و زارى تمنا کن که
تو را آشنا کند به وظایف خودت که باید منظور شود ما بین تو و او. و امید
است این تفکر که به قصد مجاهدۀ با شیطان و نفس امّاره است، راه دیگرى براى
تو بنمایاند و موفق شود به منزل دیگر از مجاهده.
شرح چهل حدیث، خمینی، روح الله
اى بیچاره !
بى خبر از معارف الهیه که جز اراده شهوت و غضب خود، چیز دیگر نمى فهمى . تو مقدس (مواظب) به ذکر و ورد و مستحبات و واجبات و تارک مکروهات و محرمات و متخلق به اخلاق حسنه و متجنب از سیئات اخلاق در ترازوى انصاف بگذار، کارهایى را که مى کنى از براى رسیدن به شهوات نفسانى و نشستن بر تخت هاى زمردین و هم آغوش شدن ، با لعبت هاى شوخ و شنگ بهشتى و پوشیدن لباسهاى حریر و استبرق و سکنا کردن در قصرهاى نیکو منظر و رسیدن به آرزوهاى نفسانى . آیا باید اینها را که تمام براى خودخواهى و پرستش نفس است ، به خدا نسبت داد و پرستش حق دانست؟توجه به برخی نکات، به حضور و خشوع قلب در نماز کمک می کند:
امام سجاد علیه السلام فرموده اند: «إذا صلیت، فصل صلوة مودع» یعنی وقتی نماز میخوانی فرض کن در آستانه مرگ هستی و آخرین نمازت را می خوانی ـ (بحار الانوار، ج69،ص408) ـ این به خشوع قلب ما کمک می کند.
از حضرت آیه الله بهجت(ره) درباره راه خشوع قلب در نماز سؤال شد، فرمودند: در اول نماز توسل حقیقی به امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- نمایید تا عمل را با تمامیت مطلقه انجام دهید. (به سوی محبوب، ص52، س4)
نیز عارف ربانی مرحوم حضرت آیت الله بهجت می فرمایند:
«هر آنی که متوجه شدید، اختیاراً منصرف نشوید.» (رساله به سوی محبوب- آیت الله بهجت، ص57)
یعنی زمانی که در نماز توجه داشتید از روی اختیار توجه خود را از دست ندهید و به چیز دیگر فکر نکنید، که
این کار در صورت مداومت بصورت عادت در خواهد آمد و شما به هنگام نماز به
خودی خود متوجه خواهید بود.
هر نماز مستحبی از جمله نماز شب را می توان نشسته، خوابیده یا حتی در حال راه رفتن هم خواند. (منبع: رساله مراجع)
در مورد تاثیر قضای نماز شب گفتنی است: این نماز دو ویژگی دارد یکی همان اثر عمومی نماز یعنی ارتباط با خدا و صحبت با او و انس باحق تعالی است و دیگری بیداری در دل شب. شب و دل شب ویژگی ای دارد که تنها کسانی که آن را درک می کنند از فیض آن بهره مند می گردند. قضای نماز شب بسیار خوب و مفید است ، زیرا فواید نماز را دارد، ولی اگر کسی بخواهد از شب بهره برداری کند، لازم است نماز شب را در هنگامه خود بخواند و در دل شب با خدا راز و نیاز نماید.
اگر نماز مستحب را کسى در وقتش نتوانست بخواند، قضاى آنرا مىتواند انجام دهد، که در اینصورت، طبق حدیث، خداوند به فرشتگان مباهات کرده و مىفرماید: به بنده ام بنگرید! چیزى را که بر او واجب نکرده ام، قضا مى کند! (و در حدیث دیگرى افزوده شده که: شما را شاهد مىگیرم که او را آمرزیدم) (بحارالانوار، ج 84، ص 43، وسائل الشیعه، ج 3، ص 56)
در روایت صحیح از حماد بن عثمان از امام کاظم (ع) نقل شده است که درباره مردى که نماز نافله مىخواند در حالى که روى مرکبش بین شهرها حرکت مىکند، سؤال شد. فرمود: اشکالى ندارد. (التهذیب،ج 1، ص 319)
در روایت صحیح از عبدالرحمن بن حجاج از آن حضرت نقل است که مىگوید:
«درباره نماز نافله در وطن، بر پشت مرکب پرسیدم؛ هرگاه پگاه از کوفه
خارج شدم و یا در شهر کوفه شتابان در پى کار بودم (چه کنم؟) فرمود: اگر
شتابزده بودى و نتوانستى از مرکب پیاده شوى و مىترسى که اگر سواره
نماز را نخوانى فوت شود، سواره بخوان، اگر نه نماز خواندنت روى زمین
نزد من پسندیدهتر است».
(التهذیب،ج 1، ص 320)
سوال از محضر آیت الله بهجت:
س) در نماز شب و سحر خیزی قدری کسل هستم، لطفاً راهنمایی فرمایید؟
ج) بسمه تعالی- کسالت در نماز شب به این رفع می شود که بنا بگذارید هر شبی که موفق (به خواندن آن) نشدید، قضای آن را بجا بیاورید. (منبع)
آیت الله جوادی آملی:
آنچه جامعه را به هم مرتبط میکند همین محبّت به یکدیگر وِ داد و دوستی به
یکدیگر است، اگر محبوب یکی بود محبها هم یکی خواهند بود، اگر جامعه به یک
محبوب دل بست خودشان هم محبّ یکدیگر خواهند بود، جامعهای که محبّ یکدیگر
باشند، هم محبّ الله خواهند بود هم میتوانند در دنیا و آخرت از حسنات الهی
برخوردار باشند.
کار ذات اقدس الهی اصلاح سیّئات است نه طرد افراد سیّء مگر اینکه آنها
به هیچ وجه اصلاحپذیر نباشند، دستور دین این است که در حوزه جامعه بدی و
دشمنی را دفع کنید نه بد را، شما دوستان یکدیگرید، مسلمانید، مؤمنید، پیرو
قرآن و عترتید، شما با هم اختلاف ندارید، لذا لازم است هرگونه تشطّتی،
تعدّد آرایی و کثرتی پیدا شد آن کثرت، تشطّت و اختلاف را دفع کنید. اگر با
کسی اختلاف دارید او را از پا در نیاورید اختلاف را در پا در بیاورید و شخص
بد را در جامعه اصلاح کنید.
چنین جامعهای به برکت قرآن و عترت جامعه نورانی خواهد بود هم از
«خوفاً من النار» و هم از «شوقاً الی الجنّة» میرهد و هم به «حبّاً لله» و
«شکراً لله» خواهد رسید.
آیت الله جوادی آملی:
بعد از پیامبر(ص) اولین کسی که خط ولایت را باز کرده تا انسان ولی الله شود حضرت امیر (ع) بوده است.
تنها راه ارتباط بنده با خدا عبادت است.
برخی عبادت را بالاترین سمتی دانسته اند که یک موجود زنده می تواند داشته
باشد.
برخی عبادت را به «خوفا
للنار» و از ترس جهنم انجام می دهند اینها یا اصلا ولی الله نیستند یا
ولایتشان بسیار اندک و ضعیف است به گونه ای که اصلا به حساب نمی آید چنین
افرادی خودشان را می خواهند و تنها میخواهند در امنیت باشند.
گروه دیگر «شوقا للجنه» و برای رسیدن به بهشت عبادت می کنند اینها هم
دنبال رفاه خودشان هستند و نمی خواهند تحت ولایت مولا باشند.
سیدنا الاستاذ علامه طباطبایی می گفتند
حدود دوازده هزار نفر که با پیامبر(ص) از یک ساعت تا چندین سال بوده اند
شمرده شده اند همه این 12 هزار نفر به اندازه امیرمومنان(ع) از پیامبر سخن
نیاورده اند.
اگر کسی بخواهد ولی خدا باشد تنها راهش عبادت حبا لله و شکرا له است، این طلیعه ولایت است هر چه این راه را بیشتر ادامه دهد ولایتش شکوفاتر می شود تا جزء اولیای الهی شود. وقتی از اولیای الهی شد کاملا حرف فرشته ها را می فهمد.
چنین کسی بر اساس آیه « إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا
اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَةُ أَلّا تَخافوا
وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کُنتُم توعَدونَ » هم در حال
برزخ فرشتگان را می بیند هم قبل از آن. چون چنین کسی در تمام مدت عمر همه
تلاشش این بوده که فقط خدا را بندگی کند و «قُلْ إِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی
وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» درباره این گروه در
همین حد پیاده می شود.
برخی فقها به عدم قبول عبادت کسانی که برای رسیدن به بهشت و فرار از جهنم عبادت می کنند فتوا داده اند چون اینها خدا را واسطه برای نجات از دوزخ یا رسیدن به بهشت قرار دادهاند لکن مرحوم بوعلی در اشارات می فرماید اینها هم مورد رحمت الهی اند هر چند خدا را واسطه قرار داده اند اما درکشان همین است. اینها ولی الله نمی شوند و از برکاتی که برای ولایت ثابت است بهرهمند نمی شوند.
سوال: اگر عبادت برای تحصیل بهشت یا از ترس جهنم باشد، عبادت تاجران و بردگان است؛ آیا قرآن خود تجار و برده پرور نیست؟
پاسخ:
هدف اصلى قرآن دعوت مردم به دیدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است که
از آن به «عبادت احرار» یاد مىشود. اولین سورهاى که بر قلب نازنین پیامبر
اکرم(ص) نازل شد، سوره مبارکه «علق» است. در آیه 14 این سوره مىفرماید: (أ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى)؛
«آیا نمىداند که خداوند مىبیند»؛ یعنى، آیا در محضر محبوب عالم حیا
نمى کند؟! اما بسیارى از مردم در حدى هستند که یا از ترس جهنم یا به شوق
بهشت عبادت مى کنند و اگر بهشت و جهنمى در کار نبود، تن به عبادت
نمىدادند. بنابراین بهشت و جهنم دو نعمت برزگ الهى است که انسان را - که
به شوق آن و ترس آن بندگى خدا را مى کند - کم کم به سمت خود محبوب دو سرا
مى کشاند. و قرآن نیز با توجه به اینکه مخاطبانش انسانها هستند، بر هر سه
جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأکید کرده است.
آرى عبادت کردن از
روى ترس یا شوق، بسیار بهتر از بندگى شیطان و نفس است که انسان را به کلى
از کمال مطلوبش باز مىدارد.
این مختصر به بعضى از آیات و روایات اشاره مىکنیم: (لعلهم بلقاء ربهم یوءمنون)؛« شاید به دیار پروردگارشان ایمان آورند».انعام (6)، آیه، 154.؛ (لعلکم بلقاء ربکم توقنون)؛ «شاید شما به دیدار پروردگارتان یقین پیدا کنید».رعد (13)، آیه 2. (من کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحاً)؛ کسى که به دیدار پروردگارش امید دارد، کردار شایسته انجام دهد».کهف (18)، آیه 110.
آیات مذکور از لقاى ذات اقدس حق و دیدار یار سخن مىگوید که از آن به «جنة اللقاء» تعبیر مىشود.
(هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن)؛ «او (خداى سبحان) هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن».حدید (57)، آیه 3.
آیا خدایى که این چنین است و هم مبدأ همه چیز و هم منتها و غایت همه چیزها
است، شایسته بندگى نیست؟! آرى غایت و منتهاى ما انسانها بهشت نیست؛ بلکه
دیدار او است. پس خداوند آخر و غایتى فراى غایات دیگر معرفى شده است.
(ارجعى الى ربک راضیة مرضیة)؛ «به سوى خدایت باز گرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو راضى و خشنود است».جر (89)، آیه 28.
به تعبیر زیباى «الى ربک» توجه فرمایید معناى آن آرامش گرفتن در جوار قرب
حق است، امرى که به مراتب بالاتر از بهشت و نعمتهاى آن است.
(وعد الله المؤمنین و
المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبة فى جنات عدن
و رضوان من الله اکبر ذلک هو الفوز العظیم).توبه (9)، آیه 72.
به این آیه با دقت توجه کنید؛ اولاً به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برین
مىدهد و آن گاه مىفرماید: «و رضوان الهى برتر و والاتر است» و آن را
رستگارى عظیم مىداند؛ یعنى، مردم را پله پله بالا مى برد ابتدا از آنچه
براى آنها درکش آسانتر و براى طبعشان خوشایندتر است شروع مىکند. آنگاه
دست آنان را مى گیرد و به بالا؛ یعنى، رضوان الهى مىبرد و یادآور مىشود
که رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است.
(و فى الاخرة عذاب شدید و مغفرة من الله و رضوان)؛حدید (57)، آیه 20. آیه
مذکور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفرة من الله) و جنت رضوان (همان هدف
والاى احرار)، اشاره دارد؛ یعنى، برخى جویاى بهشت و گروهى گریزان از دوزخ
هستند. در این میان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى حقاند و جز خدا را
نمىطلبند. به ما فرمودهاند: سعى کنید سطح خود را بالا بیاورید و همچون
آزادگان بندگى کنید.
چه زیبا فرموده است امام على(ع): (ما عبدتک خوفاً من نارک و لاطمعاً فى جنتک بل وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک)؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برین که من تو را سزاوار عبادت دیده و به پرستش تو مى پردازم». و چه زیبا است تعبیر امام سجاد(ع) در خاتمه مناجات مریدین: (یا نعیمى و جنتى و یا دنیاى و آخرتى یا ارحم الراحمین)؛ «اى خدایى که نعیم و بهشت من تویى و دنیا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم کننده ترین رحم کنندگان». توجه به این نکته ضرورى است که افراد در مراتب ایمان و شخصیت گوناگون هستند. امام صادق(ع) مى فرماید: «الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل»؛ «ایمان در افراد حالات گوناگون و درجات و نیز مراحل و مراتب مختلفى دارد»اصول کافى ج 2، ص 38. بنابراین نمىتوان از همگان انتظار عالى ترین هدف را داشت. براى کودک ابتدایى نمىتوان توضیح داد که اگر تحصیل علم را ادامه دهد، در آینده از شخصیتها و رجال برجسته خواهد شد و چه بسا قدرت علمى او ماه و اختر را تسخیر کند؛ بلکه کودک را با تشویق و احیاناً با تهدید باید وادار به درس و مدرسه کرد. مخاطبان قرآن نوعاً طبقه متوسط مردم اند؛، اگرچه در قرآن حکیم در بطون، ظرایف، لطایف و اشاراتش به افراد ویژه و نخبگان توجه دارد. اما اکثریت همانند دانشآموزان کلاس اول ابتدایى اند که باید دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شیوه درست عبادت را بیاموزند و اگر آموختند، مىیابند که تنها خداوند شایسته پرستش است: (ایاک نعبد). در عالم وجود، بهشت و دوزخ به عنوان جزا و پاداش صالحان و شایستگان و مجازات و کیفر تبهکاران مقرر گشته است. بهشت جایگاه ابدى همه مومنان و صالحان و حتى اولیاى الهى است؛ اما نه به عنوان هدف نهایى، بلکه به عنوان مرحلهاى از هدف برتر. از آنجا که قرآن کتاب انسان سازى و تربیت انسان به کمال مطلوب است و مسأله تشویق و تهدید نقش عمدهاى در تربیت و انگیزش افراد دارد، بنابراین بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشویق و تنبیه مطرح کرده است. امام على(ع) مىفرماید: «انبیاء آمدند تا بشر را از قیامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصیت فراهم شده از بهشت و دوزخ و کرامت و خفت آگاه گردانند».نهج البلاغه، خطبه 183. زهراى اطهر(س) نیز مىفرماید: «ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصیته زیادة لعباده عن نقمته و حیاشته لهم الى جنته»؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن خلایق به بهشت برین و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلایش (دوزخ)».اعیان الشیعه، ج 1، ص 316؛ این جمله از حضرت على(ع) نیز نقل شده است. ر.ک: بحارالانوار، ج 6، ص 114 به نقل از نهج البلاغة. پس هدف اصلى «خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفى اند و بسیارى از آنها را باید با ترس و شوق به بارگاه الهى کشاند. آن گاه که آمدند، مى بینند که به چه مقامى مشرف شده اند.
با توجه به مطالب گفته شده به این سوال پاسخ دهید: برای تبلیغ توحید در جامعه، باید از چه مرحله ای شروع کرد؟ آیا نسخه ی توحید عملی و عاشقانه عبادت کردن برای کسانی که در مراتب پایین ایمان هستند مناسب است؟ روش قرآن چیست؟
استاد شهید مرتضی مطهری:
از نظر دین مقدس اسلام عبادت مراتب دارد. عالی ترین عبادت عبادتی است که از همه این امور خالی است یعنی در آن نه طمع بهشتی هست و نه ترس جهنمی، ولی در عین حال عبادتهایی هم که به طمع بهشت و یا به خاطر ترس از جهنم است. فی الجمله در نهج البلاغه و در احادیث زیادی ما این مطلب را داریم. امام علی (ع) می فرماید: عبادتهایی که مردم می کنند سه گونه است: بعضی خدا را عبادت می کنند به طمع ثواب «قتلک عباده التجار»، این عبادت سودا گران است، (نهج البلاغه، حکمت 237). این عبادت عبادت تاجرانه است، یعنی اینها می خواهند با خدا تجارت کنند چیزی بدهند و چیز بیشتری بگیرند. یک بازرگان در مبادلات خویش همیشه کالایی را می دهد برای اینکه چیزی بیشتر از سرمایه اصلیش، یعنی اصل سرمایه را با یک مقدار سود بگیرد. فرمود: این عبادت، عبادت تاجرانه است. و بعضی خدا را پرستش می کنند از ترس. فرمود: این عبادت، عبادت غلامانه است، عبادت بردگان است. مثل عمل بردگان است که در زیر شلاق ارباب ها قرار می گیرند در حالی که به آنها تکلیف می کنند و آنان از ترس اینکه اگر تکلیف را انجام ندهند شلاق می خورند تکلیف را انجام می دهند. بعضی خدا را عبادت می کنند شکرا یعنی سپاسگزاراند، یا در بعضی احادیث حبا از روی دوستی، یعنی خدا را پرستش می کند فقط به دلیل اینکه او را دوست دارد. او در واقع فطرتش در شعور آگاهش هم منعکس است، خدا را آن جور عبادت می کند که فطرت خداپرستی اقتضا می نماید. چون خدا را دوست دارد پرستش می کند. اگر خدا بهشت و جهنمی هم خلق نکرده بود او خدا را پرستش می کرد. از علی (ع): «الهی ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک»؛ «خدایا من تو را پرستش نکردم از ترس آتش جهنمت و پرستش نکردم به طمع بهشتت، بلکه فقط تو را شایسته پرستش می بینم» .(بحار الانوار، ج 41، باب 101، ص14)، (به جای «نارک» و «جنتک» به ترتیب «عقابک» و «ثوابک» آمده است).
این کلمة «اهلا للعباده» خیلی معنی دارد. فقط به دلیل اینکه تو، تو هستی و من، من هستم تو را عبادت می کنم. طبیعی ترین چیزها در عالم این است که تو معبود باشی و من عابد و پرستنده. مضامین دعای کمیل این دعای عالیه المضامین بسیار عالی است. مضامین این دعا را از اول آن: «اللهم انی اسألک برحمتک التی وسعت کل شیء»، تا آخر «و سلم تسلیما کثیرا» با دقت مطالعه کنید ببینید علی چه می گوید و معنی پرستش عاشقانه و سپاسگزارانه و معنی از خود خارج شدن چیست. با توجه به اینکه در منطق علی کوچکترین اغراق و مبالغه نیست خصوصا آن جا که با خدای خودش سخن می گوید، به جمله هایی می رسیم که برای ما اصلا قابل تصور نیست. راجع به آتش جهنم می گوید:
«و هذا ما لا تقوم له السموات و الأرض»، «آتش جهنم از نوع آتش
های دنیا نیست، آتش است که تمام آسمانها و زمین در مقابل آن مقاومت
ندارند». در عین حال در همان جا می گوید: «هبنی صبرت علی عذابک فکیف أصبر
علی فراقک هبنی صبرت علی حر نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک»؛ «بار
الها گو اگر صبر کنم بر عذابت پس چگونه بر جدایی از تو شکیبا باشم و گو اگر
صبر کنم بر سوز آتش جهنمت پس چگونه صبر کنم بر چشم پوشی از نگاه پر
کرامتت». فرضا طاقت صبر بر چنین عذابی را داشته باشم، صبر بر جدایی از تو
را ندارم (عبارت عاشقانه یعنی این)، فرضا صبر و مقاومت در مقابل آن حرارتها
را داشته باشم چگونه می توانم در مقابل اینکه کرامتت از من گرفته شده و
لطفت از من بازداشته شده است صبر نمایم؟! صبر این را هرگز علی ندارد. عبادت
عاشقانه این است. مقام انسان خیلی بالاتر از این است. منحصر به علی (ع)
نیست. در دنیا زیاد هستند انسان هایی که واقعا می رسند به حدی که حافظ می گوید:
در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست کس *** هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس
مرتضی مطهری- فلسفه و اخلاق- صفحه 136-135-134
عبادت آزادگان در روایات مصومین علیهم السلام
امام علی علیه السلام:
إِنَّ
قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْک عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ
قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْک عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ
قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکراً فَتِلْک عِبَادَةُ الْأَحْرَار؛
امام علی علیه السلام می فرماید: گروهی خدا را به انگیزهی ثواب و پاداش می پرستند، این عبادت تاجران و بازرگانان است و گروهی خدا را از روی ترس می پرستند، این عبادت غلامان و برده صفتان است و گروهی خدا را از روی سپاسگزاری می پرستند، این عبادت آزادگان است.
(نهج البلاغة، ص 510، حکمت 237)
امام علی علیه السلام:
اِلهى ما عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ عِقابِکَ وَ لا طَمَعاً فى جَنَّتِکَ وَ لکِنْ وَجَدْتُکَ اَهْلا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُکَ
خدایا، تو را به جهت ترس از عذابت و طمع در بهشت، عبادت نکردم، بلکه تو را شایسته عبادت یافتم و آنگاه به عبادت تو بر خاستم.
بحارالأنوار، ج 41 ، ص 14
امام سجاد(ع) در خاتمه مناجات مریدین:
یا نعیمى و جنتى و یا دنیاى و آخرتى یا ارحم الراحمین؛
«اى خدایى که نعیم و بهشت من تویى و دنیا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم کننده ترین رحم کنندگان».
مفاتیج الجنان
در روایتى امام صادق علیه السلام عبادت کنندگان را به سه دسته تقسیم مىکنند:
«قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ»
دسته اول: خداوند را از ترس عذاب جهنم عبادت مىکنند، این عبادت بردگان است.
(کسانى که خدا را از ترس عذاب جهنم عبادت مىکنند، به مانند بردگانى هستند که از ترس تازیانه و شلاق صاحبشان، از او اطاعت مىکنند).
«وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى طَلَباً لِلثَّوابِ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاُْجَراءِ»
دسته دوم: خداوند را به امید ثواب و پاداش عبادت مىکنند، این عبادت اجیران (و تجارت پیشه گان) است.
(این دسته به مانند کسانى هستند که در مقابل مزد و پاداش کار مىکنند، به مانند بازرگانى که براى رسیدن به سود و مزد به معامله و داد و ستد مىپردازد، براى رسیدن به پاداش اخروى و حورالعین عبادت مىکنند؛ در واقع با خدا داد و ستد مىکنند.)
«وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ حُبّاً لَهُ فِتِلْکَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ، وَ هِىَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ»
دسته سوم: کسانى که از روى عشق و محبت به خداوند او را عبادت مىکنند، این عبادت آزادگان و برترین عبادتهاست.
بحارالأنوار، ج 70، ص 236
در روایت دیگرى، امام صادق علیه السلام بعد از بیان دو دسته اول از عبادت پیشه گان مىفرماید: «...و لکِنّى اَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ...» ولى من خداوند را از روى محبت به او عبادت مىکنم.
بحارالأنوار، ج 70، ص 198
«قال علی بن الحسین علیه السلام: انی اکره ان اعبدالله لاغرض لی ولثوابه. فاکون کالعبد الطمع المطیع ان طمع عمل و الا لم یعمل و اکره ان اعبده الا لخوف عقابه فاکون کالعبد السو ان لم یخف لم یعمل. قیل فلم تعبده قال لما هو اهله بایادیه علیّ و انعامه.» امام سجاد علیه السلام میفرمایند: دوست ندارم که هدف من در پرستش خداوند, تنها پاداش او باشد که در آنصورت من مانند برده طمعکار و فرمانبرداری خواهم بود که اگر طمع در نهادش باشد عمل میکند و گرنه از کار باز میایستد. همچنین میل ندارم که خداوند را تنها از جهت ترس عقابش بپرستم و مانند بنده بدکاری باشم که اگر نترسد عمل نکند. عرض شد پس بر چه اساس خدا را میپرستی فرمود: از این جهت که او با نیکیهائی که به من کرده و نعمتهائی که عنایت فرموده شایسته پرستش است.
بحار الانوار، ج67، ص210بخش هایی
از مناجات خواجه عبدالله انصاری
الهی گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوینده تو را با بهشت چه کار است؟
الهی اگر بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است.
الهی بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی به زندان برون نه کار کریمان است.
الهی اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم. مطلوب ما بر آر که جز وصال تو طلبکار نیستم.
الهی! جمال تو راست، باقی زشتند، و زاهدان مزدوران بهشتند!
در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آید از حال بهشتیان مرا ننگ آید.
ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند صحرای بهشت بر دلم تنگ آید.
الهی! با تو آشنا شدم، از خلایق جدا شدم و در جهان شیدا شدم، نهان بودم؛ پیدا شدم.
الهی! چون آتش فراق داشتی، دوزخ پرآتش از چه افراشتی.
الهی! هر که تو را شناخت، هر چه غیر تو بود بینداخت.
هر کس که ترا شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی:
آیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی یعنی در زمره بندگان، یعنی در بند او بودن و بنده کسی است که در بند او باشد و گسستن از هر بند دیگر.
مقام
عبودیت یعنی گسست و آزادی از غیر،که مقام بسیار بالایی است کنه عبودیت و
ربوبیت یعنی رسیدن به حق و رهایی از غیر حق، فادخلی فی عبادی یعنی مقام
رهایی از غیر حق. در فادخلی جنتی این جنت، جنت خاصی است؛ جنت هم دارای مراتب
مختلف است یک گروهی از جنت حورالعین،عسل مصفا و مرغ بریان می خواهند شیخ
اجل سعدی می گوید:
گر مخیر بکنم من به قیامت که چه خواهی دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
ما
به وصل دوست خوشحالیم و همه نعمتها برای شما، در سوره واقعه تمام نعمتهای
بهشت ذکر می شود و در پایان رضوان الله یعنی خرسندی حق را می گوید و خرسندی
حق همان فادخلی جنتی است و بالاترین مقام است که ولی خدا و انسانی فداکار
است در راه حق به آن می رسد. آنچه برای شهید اتفاق می افتد مخصوصا شهدای
کربلا یا هر کسی که شهید عشق می شود در بهشت عبودیت از غیر حق آزاد می
گردد.
شهید مرتضی مطهری:
افرادی هستند که بهشت آنها (چون ما جنات داریم و یک بهشت نیست) بهشتی است که شاید تا ابد به سفره مادی بهشت توجه هم نکنند. آنها حسابشان حساب دیگری است.«یا ایتها النفس المطمئنه * ارجعی الی ربک راضیه مرضیه* فادخلی فی عبادی* و ادخلی جنتی» (فجر/27تا30) ای آن نفس انسان (یا ای نفس آن انسان) که به مقام اطمینان نائل شده است. اطمینان یعنی مقام آرامش. انسان به هر مطلوبی که برسد قرار نمی گیرد و جاذبه تبدیل به دافعه می شود. قرآن در آیه ای تصریح کرده است: «الذین امنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب» (رعد/28). "بذکرالله" را که مقدم داشته (می گویند: تقدیم ما هو حقه التاخیر یفید الحصر) یعنی ای بشر بدان جز به یک چیز آرامش برقرار نمی شود، اگر تمام این دنیا را به بشر بدهند، هیچ چیز باقی نماند، ملک زمین، ملک همه آسمان، ملک لایتناهی، باور نکن که بشر به آرامش برسد، فقط با خداست که انسان به آرامش می رسد. در آن آیه می فرماید: «یا ایتها النفس المطمئنه» ای نفسی که به مقام آرامش رسیده ای، یعنی ای نفس به خدا رسیده «ارجعی الی ربک» بازگرد به سوی پروردگارت (یعنی برای تو دیگر کوچکترین عایق و مانعی در کار نیست، آزاد مطلقی از همه ما سوی) در حالی که رابطه تو با پروردگار رابطه رضای طرفینی است.
(تعبیر عجیبی است. خدا برای این بنده چقدر حساب باز کرده است!) ما و تو دیگر از همدیگر راضی هستیم، تو از ما راضی و ما از تو راضی. "راضیه" یعنی تو از ما راضی "مرضیه" ما از تو راضی. دیگر حالا بنده و خدا به جایی رسیده اند که... رضا به معنی پسندیدن است: من تو را پسندیدم، تو مرا پسندیدی، کار تمام است.
«فادخلی فی عبادی» (این هم جمله عجیبی است) پس داخل شو در زمره بندگان من. بعد از آنکه به مقام نفس مطمئنه رسیده ای و به مقام "راضیه مرضیه" رسیده ای، حالا داخل شو در عباد من. مگر قبلش داخل در عباد او نبوده است؟ چرا، قبلش هم داخل در عباد بوده است، ولی اینجا "عبادی" یک گروه خاص را می گوید. بندگان من یعنی آنهایی که از بندگی غیر از من به کلی آزادند. گروه خاص را می گوید، والا قبلش هم داخل در بندگان بود. بندگان من، آنهایی که فقط بنده من اند، نه بنده دنیا و حتی نه بنده آخرت، نه بنده هوای نفس، نه بنده نعمت، نه بنده بهشت و جهنم، فقط و فقط بنده من اند. «و ادخلی جنتی» و به بهشت من داخل شو (این "بهشت من" یک بهشت دیگری است که پای هر کس به آنجا نمی رسد).
منبع: مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 8- صفحه 61 تا 63
درود بر روح مطهرت.
همان طور که در سر چهار راه وقتی چراغ قرمز می شود، ترمز می کنید، دین هم چراغ قرمز دارد، چراغ قرمز دین ، کارهای حرام است، یعنی وقتی به کار حرامی رسیدی، ترمز کن و چراغ سبز دین هم کارهای حلال است.
حال کسانی که برای چراغ قرمز ترمز می کنند، دو جور هستند: یک دسته از ترس جریمه شدن ترمز می کنند ، که این ترمز کردن شان خیلی چنگی به دل نمی زند، اما عده ای هم برای احترام گذاشتن به قانون ترمز می کنند که این مهم است.
من چنین چیزی را در سوریه دیدم. ساعت دو بعد از نیمه شب بود. ماشینی پشت چراغ قرمز ایستاد، در حالی که نه افسری بود و نه ماشین دیگری.
حال ما هم اگر از ترس جهنم نماز بخوانیم، این نماز خواندن مان زیاد چنگی به دل نمی زند؛یعنی اگر به این خاطر صبح ها بلند می شوی و نماز می خوانی که به جهنم نروی، این نماز خواندن زیاد دلچسب نیست، اما اگر به تو بگویند : « اگر نماز صبح هم نخوانی به جهنم نمی روی » اما باز بلند شوی و نماز بخوانی، این خوب است.
یعنی اگر عبادت تعظیماً لله باشد، برای بزرگداشت مقام خدا باشد، این خوب است. به همین خاطر هم امیرالمومنین علی(ع) در مناجات های شان می فرمودند : « خدایا عبادت من به خاطر ترس از جهنم و یا به طمع بهشت نیست، و لکن من تو را شایسته عبادت دیدم و به این خاطر عبادتت می کنم.»
این یک موعظه بود.پس همان طور که ایستادن پشت چراغ قرمز یا از روی ترس جریمه است یا به خاطر تعظیم به قانون، عبادت هم همین طور است، یا از روی ترس از جهنم است که خیلی چنگی به دل نمی زند ، و یا برای خداست که این خلی قیمتی است و چنین کسی که این گونه خداوند را عبادت کرده، در روز قیامت با سایر مردم به بهشت نمی رود، بلکه همرا با بندگان خاص خدا به بهشت خدا می رود:
خدا می فرماید: « بنده من، تو برای من مرا عبادت کن، من تو را به بهشت خودم می برم.»
به همین خاطر است که ما بعضی ها را در بهشت نمی بینیم، از خدا می پرسیم:« خدایا، رفیق ما در بهشت نیست؟»خطاب می رسد که : « آنها به حضور خدا رفته اند»
دعا کنید که به آن بهشت بروید که اگر برای خدا ، خدا را عبادت کنیم، ان شاالله ما را به آن جا می برند.
در روایت آمده است که : « اگر یک وجب به خدا نزدیک شوید، خدا یک قدم به شما نزدیک می شود، اگر یک قدم به خدا نزدیک شوید، خدا هروله کنان می آید :
«و آن ها که ر راه ما با خلوص نیت جهاد کنند، قطعا به راه های خود هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است.»
و این بشر یک خاصیتهایی دارد که در هیچ موجودی نیست. مِنْ جمله این است که در فطرت بشر؛ طلبِ قدرتِ مطلق است، نه قدرت محدود. طلبِ کمال مطلق است، نه کمال محدود. علم مطلق را میخواهد؛ قدرت مطلقه را میخواهد. و چون قدرت مطلق در غیر حق تعالی تحقق ندارد، بشر به فطرت حق را میخواهد، و خودش نمیفهمد.
یکی از ادله محکم اثبات کمال مطلق همین عشق بشر به کمال مطلق است. عشقِ فعلی دارد به کمال مطلق. نه به توهّم کمال مطلق؛ به حقیقت کمال مطلق. عاشقِ فعلی بدون معشوقِ فعلی محال است. در اینجا توهّم و ساختن نفسی تأثیر ندارد، برای اینکه فطرت دنبال واقعیت کمال مطلق است؛ نه دنبال یک توهّم کمال مطلق تا کسی بگوید بازی خورده است. فطرت بازی نمیخورد. در فطرت همه بشر این است که کمال مطلق را میخواهد. و برای خودش هم میخواهد. بشر انحصار طلب است. کمال مطلق را میخواهد که خودش داشته باشد.
تا نرسد به آنجایی که اتصال به دریای کمال مطلق پیدا بکند و فانی در آنجا بشود، برایش اطمینان حاصل نمیشود. ألا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ. نه به ریاست جمهوری ونه به نخست وزیری و نه به قدرت قدرتهای بزرگ و نه به دارا بودن همه مُلک و ملکوت. آنی که اطمینان میآورد و نفس را از آن تزلزل که دارد و خواهش که دارد بیرون میآورد «ذکر الله» است. نه ذکر الله به اینکه با لفظ، ما لا إله إلّاالله بگوییم. ذکر اللهی که در قلب واقع میشود، یاد خدا، توجه به او: ألا بذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. و بعد در آیات دیگر میفرماید که یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إِلی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادی وَادْخُلِی جَنَّتِی. اگر انسان بخواهد خصوصیات این آیات شریفه را بگوید طولانی است. من یک اشاره به آن بکنم. و آن اینکه آن «نَفْس مطمئنّه»؛ یعنی آن نفسی که دیگر هیچ خواهشی ندارد. اینطور نیست که حالا نخست وزیر شده میگوید این کم است، باید رئیس جمهور بشوم؛ رئیس جمهور شده است میگوید این کم است، من باید رئیس جمهور کشورهای اسلامی باشم. به اینجا رسید میگوید این کم است. به هر جا برسد کم است. تمام عالم را اگر یک لقمه کنند و به دست او بدهند، وقتی فکر میکند میبیند نقیصه دارد؛ خواهشش غیر این است. آن وقت مطمئن میشود که به کمال مطلق برسد. کمال مطلق آن وقتی است که او باشد؛ غیر او نباشد در کار. توجه به ریاست، توجه به سلطنت، توجه به عالم ماده، توجه به عالمهای دیگر به غیب، به شهادت، هیچ نباشد. یاد منحصر شده باشد به یاد خدا. آنجا نفس «مطمئن» میشود. آن وقت است که مورد این خطاب واقع میشود که یا أَیَّتُها النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ای نفسی که به آنجا رسیدی که مطمئن شدی؛ از لغزش بیرون رفتی و توجه نداری به جای دیگر. یا أَیَّتُها النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إلی رَبِّکِ حالا دیگر هیچ چیز دیگر برای تو نمیشود. تو برگرد به سوی خدای «خودت»: «رَبِّکِ». ربِّ نفس مطمئنّه. فَادْخُلی فی عِبادی، نه عبادالله، عباد صالحین نه.
«عبادی». با این ریزه کاری. وقتی که واقع شدی در عباد، آن وقت وَادْخُلی جَنَّتی نه الجنَّه.
آن
جنت مال دیگران است. آن جنت با همه عرض و طولش مال «عباد صالح» است،
«عبادی» نیست. مالِ «عبادی» آنچه دیگر هیچ نیست جز عبادت، آن هم عبادت
«هو».
وقتی آنجا رسیدی، «ادخلی جنّتی». جنّتِ لقاء، جنّت ذات؛ نه جنت
دیگران. جنّت شما که ان شاء الله همه وارد بشوید در آن جنت، با این جنت فرق
دارد. آن جنتِ «عباد صالح»، «عبادالله الصالحین» است. اما این جنتی است که
انتساب به هیچ جا ندارد، الّا به «هو». آن وقت «نفس مطمئنّه» وارد شده است
در یک منبع نور و در یک کمال مطلق، و رسیده است به آن چیزی که عاشق او
بود.
...اینکه انسان را معذَّب خواهد کرد این است که کمال را عوضی گرفته است. خیال میکند کمال رئیس شدن است، رئیس اداره شدن است. رئیس اداره که میشود، میبیند اینکه کم است این اداره چه است، رئیس یک کشور شدن است. وقتی رسید، میرود سراغ آن کشور دیگر. آن هم وقتی رسید، میرود سراغ دیگری. همه عالم را به او بدهند باز سیر نمیشود. برای این است که کمال مطلق آرزوی انسان است. فطرت انسان فِطْرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا. این فطرت توحید است. فطرت کمال مطلق است. تا آنجا نرسید، هِی میخواهید. دنبال یک گمشدهای شما هستید. عوضی میگیرید آن گمشده را. ماها همه عوضی میگیریم... انسان فطرتش این طوری است. چون کمال مطلق را میخواهد، عوضی گرفته است. وقتی که اینجا را گرفت، میبینند این نیست؛ یک چیز زیادتری من میخواهم.
... آنکه انسان را از تزلزل بیرون میآورد ذکر خداست. با یاد خداست که تزلزلها
ریخته میشوند؛ اطمینان پیدا میشود. وقتی اطمینان پیدا شد و ذکر خدا و یاد
خدا شد، وقتی است که مخاطب میشود به این خطاب: یا أیَّتُها النَّفْسُ
المُطْمَئِنَّةُ در روایتی است که خطاب به حضرت سیدالشهداست. آن وقت است که به شما میگویند که فادخلی فی عِبادی. نه فی عبادالله؛ نه
فی عباد دیگر. «فی عِبادی». یک عنایت خصوصی است مال خودم. این بشر مالِ
خودش است. وقتی اینطور شد، جنّتش هم فرق دارد با جنّتهای دیگر. شما خیال
نکنید که بهشت شماها و ماها مثل بهشت رسول الله است. خیر، آن وضع دیگری
است، «جنّتی» است. «الجنّه» مال همه [است] ان شاء الله؛ لکن وقتی به آنجا
رسید، «جنّتی» است دیگر. دیگر دل به جای دیگر نمیرسد...
منبع: صحیفه امام خمینی » جلد ۱۴ » صفحات ۲۰۳ تا ۲۱۴